به گزارش پایگاه خبری نصر و به نقل از فارس، روند یکساله مواضع و اظهارات رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در پرونده هستهای ایران، نمونهای بینظیر از تناقضات استراتژیک و تزلزل راهبردی است که نمایانگر چهرهای دوگانه و متغیر استراتژیک میباشد. این رفتار ناپایدار نه تنها اعتبار نهادی آژانس را به مخاطره انداخته بلکه به ایجاد فضای پیچیده و چندلایهای در سطح رسانهای و دیپلماتیک دامن زده است؛ فضایی که هر تغییر کوچک در مواضع وی میتواند بر سرنوشت مذاکرات و تحولات بینالمللی تأثیرگذار باشد.در گام نخست، موضعگیری تهاجمی گروسی در دوره فشار حداکثری غرب (از اردیبهشت تا مهر)، با برجستهسازی افزایش ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد و توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته ایران، عملاً تبدیل به ابزاری رسانهای برای القای عبور ایران از خطوط قرمز فنی ساخت سلاح هستهای شد. این عملیات رسانهای هدفمند که با رویکردی فشارمحور و تقابلی همراه بود، ضمن محدودسازی هرگونه گفتوگوی سازنده، شرایط را برای تحریمهای سختتر و اتخاذ مواضع بینالمللی خصمانه فراهم آورد. تضاد میان لحن شدید و محرومسازی از دیالوگ، نشاندهنده استراتژی یکبعدی گروسی برای تسریع در اجرای سیاست فشار غربی بود و از انسجام راهبردی قابل قبولی برخوردار نبود.
با گذار به فصل دوم (مهر تا آبان) و پس از تغییر فضای سیاسی در آمریکا، چهره گروسی ناگهان به سمت نرمش و دیپلماسی تغییر یافت. اعلام آمادگی برای گفتوگوهای مستقیم و کاهش تنش رسانهای، ظاهراً نشانهای از اصلاح راهبرد بود، اما با نگاهی دقیقتر، این تغییر لحن صرفاً بخشی از بازی دوگانه فشار-تعامل بود که گروسی بهمنظور حفظ جایگاه و جلب حمایتهای غربی در پیش گرفت. این تناقض بنیادین بین لحن ملایم و تداوم فشار پنهان، نشانگر فقدان انسجام راهبردی و نقش وی به عنوان مهرهای در معادلات پیچیده سیاسی-رسانهای غرب است.در فصل سوم (آذر تا دی)، بازگشت ناگهانی گروسی به مواضع تهاجمی و صدور هشدارهای امنیتی متناقض، وضعیت را به مرحلهای پیچیدهتر و شکنندهتر رساند. وی از یک سو احتمال افزایش تنش نظامی و حملات به تأسیسات هستهای را برجسته کرد و از سوی دیگر، هرگونه اقدام نظامی را غیرقانونی دانست؛ این تناقض آشکار در پیام، ضمن ایجاد سردرگمی رسانهای و سیاسی، زمینهساز توجیهات احتمالی برای فشارهای نظامی بیشتر شد و فضای دیپلماتیک را در آستانه مهمترین دور مذاکرات به مخاطره انداخت. چنین رفتاری، ضمن تأکید بر چهره متزلزل و فاقد شفافیت گروسی، نشانگر تلاش وی برای بازی در دو میدان فشار رسانهای و امنیتی است.
در نهایت، فصل چهارم(بهمن تا اردیبهشت) نمایانگر یک دوران پیچیده و مبهم است که گروسی همزمان ناکارآمدی برجام را برجسته میکند و پیشرفتهای هستهای ایران را به رسمیت میشناسد، در حالی که مذاکرات را به عنوان فرصتی دشوار اما ضروری معرفی میکند. این همزمانی پیامهای فشار و دیالوگ، نه تنها نشان از تزلزل عمیق در رویکرد وی دارد، بلکه به اعتبار آژانس و نقش آن در پرونده هستهای آسیب جدی وارد کرده است. نشست شورای حکام و مواضع جانبدارانه اروپاییها که با حمایت آشکار گروسی همراه بود، نمایانگر نفوذ غرب در ساختار آژانس و بازی وی برای ارتقاء موقعیت شخصی در عرصه بینالمللی است. از منظر راهبرد رسانهای، تحلیل جامع این روند نشان میدهد که گروسی به عنوان بازیگری متزلزل، متناقض و در عین حال هدفمند، ابزار فشار و برجستهسازی بحران در خدمت منافع غرب است که تلاش میکند همزمان با ایجاد تنش، وجهه خود را در ساختارهای قدرت جهانی تثبیت نماید. پیامد این رویکرد، تشدید سردرگمی و چندگانگی در فضای رسانهای پیرامون پرونده هستهای ایران است که میتواند زمینهساز تحولات سرنوشتساز در مذاکرات آتی شود.
برای مواجهه با این چالش، کلید راهبرد رسانهای موفق، تمرکز بر افشای تناقضات آشکار در اظهارات و عملکرد گروسی، برجستهسازی بازی دوگانه وی و نشان دادن وابستگی آشکار او به سیاستهای غرب است. همچنین باید با حفظ آرامش و عقلانیت، افکار عمومی را نسبت به اهداف پنهان پشت پرده این سیاستها هوشیار ساخت و فضا را به نفع منافع ملی ایران در مسیر مذاکرات هدایت کرد. بدین ترتیب، این تحلیل راهبردی میتواند نقش مهمی در طراحی عملیات رسانهای هدفمند و مستمر ایفا کند که ضمن کاهش اثرگذاری تبلیغات منفی، تصویر واقعی پرونده هستهای ایران را به جهانیان منتقل نماید.
انتهای پیام/





















